نوروز = Nowruz

دکتر بهرام گرامی

به توصیۀ مراجع علمی و براساس قواعد آواشناسی (Phonetics)

برای همسانی با یونسکو و برای حفظ وحدت ملّی

نوروز را Nowruz بنویسیم

با یونسکو و برای حفظ وحدت ملّی نوروز راNowruz بنویسیم. یکنواختی در معرفی این آیین بزرگ باستانی به جهانیان بسیار اهمیّت دارد:

 اوّل ناهمگونی در نوشتن نام نوروز با الفبای لاتین برای ما ایرانیان موضوعی کم اهمیّت و حتّی غیر قابل اعتناست، ولی باید دانست که نوشتن نوروز به دلخواه و سلیقۀ شخصی و به شیوه های متفاوت، غير ايرانی ها را دچار این توهّم نموده که: 1) سال نو ايرانی نام و نشان درستی ندارد. 2) اصل و ريشه و معنی آن برای ايرانيان روشن نيست. 3) گروه های مختلف ایرانی سال نو متفاوتی را جشن می گیرند.

 دوّم گذاری در اینترنت و نگاهی به منابع غیر فارسی نشان می دهد که در نگارش نام نوروز با الفبای لاتین تا چه حد ناهمگونی و تشتّت آراء وجود دارد. بخش اول کلمۀ نوروز را به شکل های Now یا Naw یا Nav یا No و بخش دوّم آن را به شکل های ruz یا rouz یاrooz نوشته اند. علاوه بر این، گروهی دو بخش را سرهم به صورت يک کلمه و عده ای جدا از هم به صورت دو کلمه می نويسند و بعضی هم بين دو بخش آن خط تیره می گذارند.

 سوّم در زبان فارسی دو نوع صدای اُ وجود دارد: صدای کوتاه مانند پُل، بُز و تُن (واحد وزن) و صدای بلند مانند جُور (ظلم و جفا) و شُور (مشورت) است. (و این غیر از “او” کشیده در کلماتی چون زود یا سود است.) شاید مثال خوب برای صدای کوتاه  کلمۀ دو (عدد) و کلمۀ دُر (مروارید) و برای صدای بلند کلمۀ دو (دویدن) و کلمۀ دُور (پیرامون) باشد. در فرهنگ بزرگ سخن راهنمای تلفّظ برای عدد و مروارید doو راهنمای تلفّظ برای دویدن و پیرامون dow می باشد.

 چهارم در زبان انگلیسی کلمات low (پایین، کوتاه)، row (ردیف، صف)، bow (خم شدن) و sow (کاشتن) همان صدای بلند اُ را در فارسی دارند که با ow نشان داده می شوند. مثال بهتر کلمۀ know (دانستن) است که همان “نو” در خود نوروز است، منتهی با حرف ساکن k قبل از n که در آغاز کلماتی چون knife (کارد، چاقو) و knee (زانو) نیز وجود دارد.

 پنجم با آنکه شواهد بالا از علم آواشناسی جای بحثی باقی نمی گذارد و به اصطلاح حجّت را تمام می کند، با این حال، بسیاری از هموطنان عزیزمان در آمریکا یا کشور انگلیسی زبان دیگر، سه حرف اوّل کلمۀ Nowruz را به چشم کلمۀ انگلیسی now به معنی حالا یا اکنون نگاه می کنند و این ذهنیّت طبعاً مانع از پذیرش اصول علم آواشناسی یا Phonetics می شود. این دسته از هموطنان عزیز توجّه نمایند که حتّی آمریکایی ها که از کودکی با واژۀ now (حالا) آشنا هستند، Nowruz را همچون ما ایرانیان تلفّظ می کنند.

 ششم در مورد سه حرف بعدی (ruz)، باید گفت که نوشتن oo در زبان های لاتینی معمول نیست و در زبان انگلیسی oo گاهی مانندblood (خون) صدای آ می دهد، و نوشتن ou نیز مانند route (مسیر) و count (شمردن) برای صداهای دیگر است. در هر حال، استفاده از حرف u برای صدای “او” در کلمۀ “روز” (ruz) از متداول ترین دستورالعمل های نوشتن فارسی با حروف لاتین (transliteration) است که ضرورتی بر بحث و توضیح بیشتر پیرامون آن نیست.

*        *        *

آنچه در زیر می آید دلیل و اثبات بر حقّانیّت نگارش Nowruz نیست، زیرا دلایل آواشناسی نامبرده در بالا پشتوانۀ قوی آن گونه نوشتن است، ولی برای آگاهی از پذیرش این شیوۀ نگارش و میزان تداول آن بد نیست به موارد زیر نیز توجّه گردد:

  1. در جلسۀ مورّخ 11 آگوست 2004 یونسکو، نوشتن نوروز به صورت Nowruz به اتّفاق آراء مورد تصویب نمایندگان “کشورهای برگزارکنندۀ نوروز” شامل ایران، آذربایجان، ازبکستان، افغانستان، پاکستان، تاجیکستان، ترکیه، قزاقستان، قرقیزستان و هندوستان قرار گرفت و از آن پس یونسکو این شیوۀ نگارش را در ارتباطات جهانی خود معمول نموده است. این کشورها با وجود شیوه های مختلف تلفّظ، به شیوۀ نگارش Nowruz رأی داده اند.
  2. از دکتر احسان يارشاطر بنيان گذار دايرةالمعارف ايرانيکا، بزرگترين و معتبرترين مرجع ايران شناسی در زبان انگليسی، در مورد نحوۀ نوشتن کلمۀ نوروز با الفبای لاتين سؤال شد. ایشان در پاسخ چنین اظهار داشتند: “نوروز يک کلمه است، بدون فاصله یا خط تیره، و نگارش آن نه فقط برای انگلیسی زبانان بلکه برای دیگر ملیّت ها نیز براساس قواعد علم آواشناسی یاPhonetics به صورت Nowruz می باشد.”
  3. زنده یاد دکتر محمد مقدم، استاد برجستۀ زبان شناس دانشگاه تهران، در سال 1938 (قبل از جنگ جهانی دوم) در رسالۀ دکترای خود زیر عنوان “ریشه های هند و اروپایی جشن های سال نو ایرانی” برای دانشگاهPrincetonآمریکا، نوروز را به صورت Nowruz نوشته است.
  4. دو کشور آمریکا و کانادا نوروز را در 21 مارچ به رسمیّت شناخته اند. در آمریکا (کاخ سفید، کنگره و وزارت امور خارجه) و در کانادا (دولت و پارلمان) در اسناد و مکاتبات رسمی، نوروز را به شکلNowruzمی نویسند. (به پیام های شادباش رؤسای جمهور توجّه فرمایید.)
  5. دانشگاه های کمبریج و اکسفورد و بنیاد میراث ایران و بسیاری از بنیادها و مراکز ایران شناسی و نیز کانون ها و انجمن های ایرانی در خارج از ایران این شیوۀ نگارش را اتّخاذ نموده اند.

Happy Nowruz 1396

چند سال پیش استاد زبان فارسی احسان یارشاطر با ارائه دلایل زیاد پیشنهاد کرد که نوروز را به لاتین NOWRUZ بنویسیم تا غیر فارسی زبانان عید ما را با یک نام بشناسند. ولی این پیشنهاد مورد قبول همگان قرار نگرفت بطوریکه امروز ما نوروزبه ده ها نوع مینویسیم و هیچ کلمه بهتر مورد قبول همه پیدا نشد تا جایگزین آن شود.

دلیل عمده ای که در عدم قبول پیشنهاد یارشاطر اورده میشود اینستکه اگر نوروز را به شکل NOWRUZ بنویسیم امریکایی ها نمیتوانند آنرا انطوریکه ما میخواهیم تلفظ کنند. ولی واقعیت این است که ما نوروز را به هر طریق که بنویسیم یک آمریکایی, فرانسوی و یا آلمانی نمیتواند انرا مثل ما تلفظ کند.

خوشبختانه مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ 23 فوریه 2010 نوروز را بنام عید مردم ساکن ایران ,آذربایجان , افغانستان وملت های دیگراین منطقه برسمیت شناخت و انرا در تقویم سازمان ملل ثبت کرد. در این مصوبه نوروز بصورتNOWRUZ نوشته شده است:

http://www.un.org/News/Press/docs/2010/ga10916.doc.htm

15 مارچ 2010 کنگره آمریکا با اکثریت قاطع نوروز را بنام روز عید ایرانیان تصویب کرد که دران هم نوروز راNOWRUZ نوشته شده است

پارلمان اروپا نوروز را NOWRUZ مینویسد

رئيس جمهور آمريکا و رهبران ساير کشور های جهان در پیام نوروزی خود به ملت ایران از NOWRUZ استفاده میکنند

اغلب انجمن های شهر در آمریکا در مصوبات نوروزی خود NOWRUZ را بکار می برند

PAAIA و بسیاری از تشکیلات ایرانی NOWRUZ مینویسند

انجمن های ایرانی شهر سن دیگو نوروز را NOWRUZ مینویسند اگرچه بعضی اعضا این انجمن ها نوزوز را به سلیقه خود به شکل هاي ديگر مينويسند

آیا بهتر نیست حال که این مجامع جهانی نوروز را به شکل NOWRUZ شناخته اند- ما برای شناسائی یک شکل نوروز – اختلاف سلیقه های خودرا کنار بگذاریم و حتی اگر این واژه را ایده ال نمیدانیم- همه نوروز را به صورت NOWRUZبنویسیم؟

در این راستا انجمن ها و تشکیلات فرهنگی و سیاسی ایرانی و برگزار کنندگان عید نوروز نقش مهمی بعهده دارند.

با سپاس

فریدون هژبری

شعر حمید مصدق و جواب فروغ به او و جواب شاعری پس از سال ها به انها

حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمی دانستی؛

من به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدم؛

باغبان از پی من تند دوید؛

سیب را دست تو دید؛

غضب آلود به من کرد نگاه؛


سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک؛


و تو رفتی و هنوز؛


سال هاست که در گوش من آرام آرام؛


خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم؛


و من اندیشه کنان غرق در این پندارم؛


که چرا باغچۀ کوچک ما سیب نداشت؛

بعدها فروغ فرخزاد جواب حمید مصدق را اینطور داده است:

من به تو خندیدم؛

چون که می دانستم؛

تو به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدی؛


پدرم از پی تو تند دوید؛


و نمی دانستی باغبان باغچۀ همسایه؛


پدر پیر من است؛


من به تو خندیدم؛


تا که با خندۀ خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم؛


بغض چشمان تو لیک؛


لرزه انداخت به دستان من و


سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک؛


دل من گفت: برو!


چون نمی خواست به خاطر بسپارد؛


گریۀ تلخ تو را؛


و من رفتم و هنوز؛


سال هاست که در ذهن من آرام آرام؛


حیرت و بغض تو تکرار کنان؛


می دهد آزارم؛


و من اندیشه کنان غرق در این پندارم؛


که چه می شد اگر باغچۀ خانه ما سیب نداشت؛

و از آنها جالب تر جوابیۀ یک شاعر جوان به اسم جواد نوروزی بعد از سال ها به این دو شاعر است:

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد!

که به چه دلهره از باغچۀ همسایه، سیب را دزدیده؛


باغبان از پی او تند دوید؛


به خیالش می خواست؛


حرمت باغچه و دختر کم سالش را؛


از پسر پس گیرد!


غضب آلود به او غیظی کرد!


این وسط من بودم؛


سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم


من که پیغمبر عشقی معصوم،


بین دستان پر از دلهرۀ یک عاشق


و لب و دندان


تشنۀ کشف و پر از پرسش دختر بودم


و به خاک افتادم


چون رسولی ناکام!


هر دو را بغض ربود…


دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:


«او یقیناً پی معشوق خودش می اید!»


پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:


«مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد!»


سال هاست که پوسیده ام آرام آرام!


عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!


جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم


همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:


این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت؛

Poems of Abdulla Pashew

Here is a poem by the famous Kurdish poet, Abdulla Pashew that lambastes official narratives for ignoring the Kurds. The poem was written right before U.S. secretary of state Henry Kissinger sold out the Kurds to forge a deal between Iran and Iraq in March 1975. Thousands of Kurds were massacred as the result.

When Valia asked me,
‘When did you first set foot in the world?’,
my laugh, like a rhubarb shoot
pokes its head through the snow of my mouth.
My laugh is a sob
that crumples all the smiles in the world.
Yes, Valia!
I was Neanderthal
when I first set foot in this world.
With my own eyes
I witnessed the era of the prophets,
the shameful passage of history
marched down the wrinkles on my forehead.
And yet…
the swindling institutions
of the rotting conscience of the age
have not recorded my name
in the book of the living.

Moscow, 19/10/1974

كاتێ ڤالیا لێم ده‌پرسێ:
كه‌ی پێت نایه‌ ئه‌م دنیایه‌؟
پێكه‌نینم، وه‌كوو چووزه‌ره‌ ڕێواسێ،
له‌ژێر به‌فری ده‌م و لێوما سه‌ر ده‌ردێنێ.
پێكه‌نینم-گریانێكه‌،
زه‌رده‌خه‌نه‌ی هه‌موو دنیا ده‌گه‌چڵێنێ!
* * *
به‌ڵێ، ڤالیا!
نیاندرتاڵ بووم
كاتێ پێی خۆم نایه‌ دنیا.
به‌ چاوی خۆم
چاخی هه‌موو پێغه‌مبه‌ره‌كانم دیوه‌.
كاروانی مێژووی شه‌رمه‌زار
به‌سه‌ر لۆچی ناوچه‌وانما تێپه‌ڕیوه‌.
كه‌چی هێشتا…
ئۆفیسه‌ قۆڵبڕه‌كانی
ئه‌م چاخه‌ ویژدان تۆپیوه‌
له‌ ده‌فته‌ری زیندوواندا
ناوی منیان نه‌نووسیوه‌!

It is absolutely imperative never to equate Zionism with Judaism, or to hold every Jew accountable for all the atrocities of the Israeli government. There are countless Jews and numerous Jewish organizations who actively support the Palestinian cause–Muslims at the receiving end of European and American Islamophobia must also recognize that this particular form of racism is a mere recycling of classical European anti-Semitism–legitimate criticism of Israel must never degenerate into inadvertent fusion with the horrors of anti-Semitism–how would Muslims like to be held accountable for the criminal thuggery of Boko Haram or ISIS or any other degenerate form of militant Islamism? Love, honor, and respect every single Jew who comes your way, like a sister, like a brother–that is the first and foremost sign of your true solidarity with the noble cause of Palestinian national liberation–the horrors of the Jewish Holocaust, in which European criminal racism obliterated six million plus Jews just for being Jews, is of immense significance here and it is incumbent upon every single Muslim to recognize the enormity of Jewish suffering if they expect the world to understand the terror of Palestinian suffering–keep your eyes on the ball, which is the criminal behavior of the state of Israel, and never allow yourself to be abused by the lurking anti-Semitism which hates Jews and Muslims alike. – Hamid Dabashi

(Lazy Bee) زنبور تنبل / (Lyric) شعر

Hernan Bas

Tonight is the night that I will go home without you
Today was the day that you walked all over my heart
You got me wasted into confessions, is this what friends do?
Maybe my old scar will heal tomorrow
*
Lazy bees on the attic roof
Make honey and I know one day
It’ll be my turn to fly away
And sting the garden’s queen
*
Even in my sleep the name still follows me
The postman keeps knocking, I curse you, head buried deep in my pillow
There is a stranger in my bed, but the sheets smell like you
Maybe my old scar will heal tomorrow
*
These empty hives are for you and I
Tonight we’re alone, and I know one day
You’ll go after a sweeter smelling flower
As I’ll sit here, intoxicated over a handful of honey
*
Told you not to, told you don’t
Please don’t break my wings

* * *

امشب همون شبیه که من بدون تو خونه میرم
امروز همون روزی بود که قلبم رو زیر پات له‌ کردی
مست و پاتیلم کردی، مگه اینه رسم مستی و راستی‌
شاید فردا خوب بشه این جای زخم قدیمی من
*
زنبور‌های تنبل روی شیروونی
عسل می‌‌سازند و من می دونم یه روز
نوبت من می‌شه که پرواز کنم
ملکه باغ رو نیش بزنم
*
اسمش همون اسمی که توی خواب هم ول نمی‌‌کنه
پستچی هی‌ در می‌زنه، من سر زیر بالش نفرینت می‌کنم
یه غریبه تو تختمه، ملافه‌ها بوی تو رو میدن
شاید فردا خوب بشه این جای زخم قدیمی‌ من
*
کندوهای خالی‌ برای‌ من تو
امشب تنهاییم و من می دونم یه روز
میری دنبال یه گل خوشبوتر
من می‌مونم خمار یه مشت عسل
*
گفتم نزن، گفتم نشکن ، بال های من
شدم یه زنبور تنبل روی شیروونی

Arabic Words in Ferdowsi’s Shahnameh

Here is an interesting article in today’s Wall Street Journal by Lee Lawrence, who writes about Asian and Islamic art. I had a gut feeling that there will be a mention of the “supposed” fact that there is no use of Arabic in Shahnameh, which is also repeated on regular basis by the Persian community. I also used to repeatedly tell everyone that Ferdowsi wrote Shahnameh without using a single Arabic word, until I took a course on Shahnameh at UT Austin. Here’s how the second paragraph reads:

From the start, however, the epic has also repeatedly served as a political tool. When Firdausi was penning his verses in 1007-10, Muslim Arab dynasties had ruled Persia for more than 31/2 centuries. Yet he avoided using Arabic words almost entirely and incorporated no elements of Islamic thought. His motive? To stir national pride and resistance to foreign rule by celebrating Persian culture.

It is true that there are not as many Arabic words in Shahnameh as there are in poems of Hafez or Rumi. But it’s false to claim there were no use of Arabic words in the Shahnameh. According to the most comprehensive study of this subject by Mohammad Djafar Moïnfar, Shahnameh “contains 706 words of Arabic origin, occurring a total of 8,938 times, which yields 8.8 percent of Arabic in the vocabulary (i.e., individual tokens), and a frequency of occurrence of 2.4 percent.” See ŠĀH-NĀMA v. ARABIC WORDS, Encyclopedia Iranica, available at: http://www.iranicaonline.org/articles/sah-nama-v-arabic-words.

Shah of Iran and his Views on Equality Between Men and Women

This is a must watch video to all my friends who still admire the Pahlavi regime. When he is asked about the equality between men and women, the Shah awkwardly calls intelligent women an “exception” to the rule. He refuses to answer whether if he thinks that his wife could govern the country as good as a man would. And this is the same “King of the Kings” that would jump on a plane and flee for Europe each time there was an unrest in the streets.

Sure, there were some women that served in leadership role during his throne (ex. Shirin Ebadi and Farrokhroo Parsa). But I doubt if he had any more women in leadership roles than Rouhani currently has. Encouraging women to dress in Western attire doesn’t necessary mean that you believe in equality between the genders.

 

 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید

گیرم که می برید

گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

خسرو گلسرخی