من ریفرمیست نیستم، اما ریفرمیستها را دوست دارم !
Writing by persiancowboy on Tuesday, 22 of April , 2008 at 2:12 pm
The following is a satire piece by Hadi Khorsandi titled, “I am not a reformist, but I like reformists.” Taken from the online journal Gozaar, a project of Freedom House. They have several other great pieces by Hadi Khorsandi and other Iranian writers at their website. Unfortunately I was not able to find the English translation.
12 بهمن 1386

![]() |
آقا نوه را بغل کردم. دقت کردم به لباسهای این طفل سهماهه:
یک تی- شرت، (یا عرقگیر خودمان) با تصویر نخدوزی شدهی یک اردک. رویش یک پیراهن با دوتا جیب روی سینه که نیمی از جیب چپ را تصویر برجستهی یک گل آفتابگردان مجهز به یک زنبورعسل پوشانده. یک شلوار جین آبی با پاچههای تاخورده و طرح میکیموز سر زانو. یک کاپشن با چهارتا جیب روی اینها بر تنش. یک جفت جوراب بر پایش که بر ساقهاش دوتا خرگوش تعجب کرده بودند از اینکه آنجا چکار میکنند و به چه درد بچهی سهماهه میخورند!
بچه حدود هشتتا جیب داشت و لباس پوشیدنش او را شبیه الویس پریسلی کرده بود یا قهرمان شیکپوش سریال «ایکس فایل» یا جان تراولتا در فیلم گریس!
خندهام گرفت. جرأت نکردم عصبانیتم را نشان بدهم. طفلک چارچنگولی توی لباسها قالب گرفته شده بود و به روشنی معلوم بود که مغلوب این پوشاک شده است.
این، تازه، فرزند پدر و مادری است روشنبین، که بر صحنهی نمایش، طنزشان، «تازه به دوران رسیدگی» را هدف میگیرد و ریخت و پاشهای جامعهی مصرفی و بیملاحظهگیهای زیست محیطی را مسخره میکنند. زن و شوهر عقاید سوسیالیستی هم دارند. (البته از نوع فراگیر و متمدن اروپاییاش، نه چینی و روسی!)
سر صحبت که باز شد، دخترم توضیح داد که همهی این لباسها را هدیه گرفتهاند و شوهرش در مورد کاپشن بچه، توضیح داد که جیب بالای دست راست، برای سیگار است اما معنی باقی جیبها را نمیداند!
کلی خندیدیم. زن و شوهر از دنیای فریبندهی «سیسمونی» در سیستم سرمایهداری تعریف کردند که تازه من کجایش را دیدهام. صندلیهایی که وقتی بچه گریه میکند، شروع میکند او را تکان دادن، و در مقابل بچه، چراغهای رنگارنگ روشن و خاموش میشود و موزیک ملایمی که نت آن با نت گریهی بچه همخوانی دارد، شروع میکند از چهارطرف اتاق پخش شدن. (حالا من هم دارم یک کم چاخان قاطیش میکنم!)
شاپرکخانم یک لباس سادهی سرتاسری نشانم داد که خودش برای بچه خریده و گفت “من این را تنش میکنم و آنها را دیگران آوردهاند. امروز داشتم کفشهاشو پاش میکردم، گفتم بچهی سهماهه کفش میخواد چیکار؟!….”
من دیگر پاپی نشدم که پس چرا بچه، سهچهارتا سبد و تختروان برای خواب و بیداری و قبل از خواب و بعد از حمام و توی اتومبیل و طبقهی پایین و اتاقخواب بالا دارد؟! این اسراف و ولخرجی هم از دست و دل بازی دیگران است؟ … خوب، بچهی اولشان است و دنیای تبلیغات هم حسابی از احساس جادویی والدینی سودجویی میکند.
طفلی را اینطور ترو خشکش میکنند؛ اما از چهار پنج سالگی زندگیاش میشود مثل زندگی شریفامامی یا رونالد رامسفلد! باید ساعت هفت صبح از خواب بلند شود و تا حدود شش بعد از ظهر زندگی اداری و اجتماعی داشته باشد! صبحها حدود ساعت 9 یک پدر یا مادر خوابآلوده، میاندازدش توی یک مهدکودک یا «نرسری» یا چه میدانم «کیندرگاردن»، بعد از چهار عصر هم یک پدر یا مادر خسته از کار روزانه میآید دنبالش میبرند طفالکی را میشویندش و خشکش میکنند و غذایی میدهند و میخوابانندش که صبح زود دوباره برود به همان جایی که دیروز رفته بوده! دیگر نه پدر حال و حوصلهی حرف زدن با او را دارد، نه مادر. حرفها میماند برای شنبه و یکشنبه و ویکند و هالیدی. البته اگر طفلک یادش بیاید که آن روز صبح چه میخواسته بپرسد و آن روز غروب چه سوالی کرده بوده که پدرش جواب داده یکشنبه یادم بینداز تا جوابت را بدهم!
خوبیاش این است که علم و تکنولژی به زودی به ما امکان «کولون» کردن میدهد که هرچندتا بخواهیم، این بچهها را تکثیر کنیم.
حالا حکایت ماست! هی فغان و فریاد که اهل این بازیها نیستیم، ولی خب چه میشود کرد؛ دوستشان هم داریم!
Category: funny, Politics, Persian
- Add this post to
- Del.icio.us -
- Meneame -
- Digg مطلب را به بالاترین بفرستید:
No comments yet.
